حسين مروج
440
اصطلاحات فقهى ( فارسى )
همچنين در صورت عدم پرداخت به موقع از مال آن به مقدار مال خود از روى جبر و قهر بردارد . اين عمل مقاصّه ناميده مىشود . موارد استعمال : مقاصه از مال وديعه جايز نيست . شرح لمعه ، كتاب متاجر 2 ) زن متعه موظف است در تمام مدت تعيين شده ، خود را در اختيار مرد قرار دهد ، در صورت اخلال به تمام مدت و يا به جزئى از آن ، مرد حق دارد به اندازهء آن مدت از مهريهء قرار داده شده ندهد . اين عمل را مقاصه مىگويند . موارد استعمال : مقاصهء زوج جايز است . شرح لمعه ، كتاب نكاح 3 ) طلبكار طلب خود را از فقير نگيرد و از بابت زكات حساب نمايد ، اين عمل را نيز مقاصّه مىنامند . موارد استعمال : « مقاصّة الفقير بالزكاة » جايز است . شرح لمعه المقام - موضع قدم ، محل نشستن . معجم لغة الفقهاء در عرف فقيهان ، مقصود از آن مقام ابراهيم عليه السّلام است . كه در كنار كعبه واقع است . موارد استعمال : طواف بايد در بين بيت و مقام انجام شود . شرح لمعه ، كتاب حج المقامر - قمارباز . مجمع البحرين موارد استعمال : شهادت مقامر مردود است . مفتاح الكتب الاربعه المقامرة - قماربازى كردن . لسان العرب موارد استعمال : مقامره و نهبه هر دو صلاحيت ندارند . الكافى ، ج 5 ، ص 23 المقايضة - فروش عين در مقابل عين است ، از مادهء « قيض » به معناى مثل و عوض مىباشد . موارد استعمال : كسى كه خدمت عبد به نفع او وصيت شده حق دارد به عنوان مقايضه مقدارى پول بگيرد و عبد را به خدمت نگيرد . طلبة الطلبه ، كتاب وصيت المقبرة - موضع قبور . در عرف فقيهان ، مكانى را گويند كه قبور در آن مجتمع مىشوند . معجم لغة الفقهاء موارد استعمال : نماز در ميان مقابر ( جمع مقبره است ) مكروه است . شرح لمعه ، كتاب صلات المقتدى - متابع . معجم لغة الفقهاء در عرف فقها ، كسى را گويند كه در نماز به شخص ديگر اقتدا كند . معجم لغة الفقهاء اگر مقتدى نتواند بعضى ركعات و يا تمام آنها را درك نمايد . . . الفقه على المذاهب الاربعه ، ج 1 المقتر - كسى كه معاش او ضيق است . در عرف فقيهان ، به معناى فقير است ، در مقابل موسع استعمال مىشود . زنى كه براى او مهريه تعيين نشده و قبل از دخول مطلقه گرديده است به آن متعه داده مىشود . در مورد متعهء موسع و مقتر به اندازهء قدرت پرداخت مىنمايند . شرح لمعه ، كتاب نكاح المقرّبه - مال و يا حق و يا عمل مورد اقرار مقر را گويند . موارد استعمال : يكى از شرايط مقر به متمول ( چيزى كه عرفا مال باشد ) بودن آن